لحظه ها


بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها
مثل من فلک زده پیرند لحظه ها

مثل من فلک زده مثل من غریب
در جای جای هفته اسیرند لحظه ها

انگار در نگاه تو تکثیر می شوند
انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها

حالا منم و گریه بر این درد مشترک
از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها

«بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»
پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها.

این شعر اونقدر به دلم نشست که حیفم اومد اینجا نگذارمش  شاید خیلی ها به کامنت من سر نزنن  با تشکر از دوست عزیز نویسنده زمزمه های تنهایی

/ 2 نظر / 7 بازدید
محمد وحید شلتوکی

موافقم شعر زیبایی بود ممنونم و امیدوارم زیر بارون شش ریشتری خوش گذشته باشه راستش همه ما که تو یه رنج سنی هستیم یه جورایی عاشق بودن زیر بارونیم البته نه همیشه و بخصوص با لبلس مهمونی!! یا حق

مرضيه

نيكي جون مرسي. خيلي شعر قشنگي بود. واقعا چسبيد! هرچند من تازه كارم ولي خوشحال ميشم يه سر به وب منم بزني[پلک]