لحظه های اکسیری

همیشه حرفایی هست که هرجایی نمیشه زد

مهمان ناخوانده

 

چند تا تک سرفه  با غلغلک های ته گلو

و بعد زنجیره سرفه ها !

امروز اصلا حوصله اش رو ندارم

با وجودی که محرک های بیرونی برای حضورش پر رنگند

اما می خوام بهش بگم راهش رو بکشه و بره

چون اصلا حوصله اش رو ندارم

درسته که آسمون کیپه کیپه !

درسته که برف میاد و کمی هم سرما توی فضای خونه پخشه

اما باید بدونه که این روزها اصلا حوصله اش رو ندارم

باید راهش رو بکشه و بره

باید در مقابلش مجهز بشم :

 یک فنجان چای داغ با کمی آب لیمو

لباس گرمتر، و جوراب ، حتی تحمل این جوراب های لعنتی

چون می خوام بفهمه که اینجا جایی نداره

 و باید راهش رو بکشه و بره

این روزها

اصلا حوصله  آنژین رو ندارم

 

پی نوشت : 

چون نمی خوام بعدا بهم ایراد بگیرد وفقط برای یاد آوری( آنژین : گلو درد )

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸