لحظه های اکسیری

همیشه حرفایی هست که هرجایی نمیشه زد

موضوع این هفته

موضوع این هفته: آش بهتراست یا کیک شکلاتی

 

اصولاهمسایه های ما از اون دسته آدم های با کلاس هستند که هر نوع ارتباط از نوع اول ، دوم یا  سوم رو نشونه بی کلاسی میدونن و هرچی سعی کنی ارتباطاتاتت ( با دیگر ساکنین ساختمان ) کمتر باشه رو نشونه فرهنگ . بابا وقتی میتونی کتاب بخونی فیلم خوب تماشاکنی( ویکتوریا ، مونس و.....) چرا بگذاری ناغافل برخوردی صورت بگیره و وقت عزیز از دست بره؟؟! که البته این ویروس با کلاسی به سرایدار عزیز هم سرایت کرده و هروقت می بینیش ناگهــان به یاد رصد کردن ستاره ها می افته و جل الخالق عجب چشمای تیزی داره که تو روز روشن هم ستاره پیدا میکنه !!!! شایدم ما بی خبریم و زاغ سیاه کلاغا رو چوب میزنه ؟؟؟؟؟؟

البته بگذریم که ما هم خودمون از این کلاس گذاشتن ها بدمون نمیادها ..... چیه هر روز هروز سبزی بخری بشینی با کلی خاله خان باجی غیبت از این در و اون در؟

حالا بزنه و تواین میون یه همسایه نازنین از فرنگ برگشته که اصلا بویی از آداب جیم شدن تو اسانسور و غیره نبرده یهو تو اسانسور باهات برخورد کنه و بعد ازکلی تعارف و اظهار خوشوقتی دلیل این همه سردی روابط رو جویا بشه و دست آخر به خودت بیای که تو هم حسابی بی کلاسی به خرج دادی و داری همدردی می کنی و می رسی به جایی که  تلفن هم رد و بدل و می کنید و قرار مدار برای سنت شکنی و .......      اولین قدم دیپلماسی برداشته می شود .

خلاصه از اون روز که دست بر قضا هنوز فضا ، فضای انتخابات بود و احتمالا همین  باعث شده بود جو گیر بشیم تا امروز،با این همسایه عزیز دوسه باری تلفنی همکلام شدیم اما فرصت برای نشست و گپ و گفتمان نبوده ! (((بابا گرفتـــــار )))))

تا اینکه بالاخره باز یکی از همون برخوردهای از نوع سوم روی داد و شجاعانه اعلام کردم که میخوام به دیدنش برم که انصافن چه استقبال گرمی هم شد که :   " حتتتتتتتمن یه عصر تو این هفته بیایید با هم یه کافی بخوریم "

(بماند کهاز قبل تو فکر بودم یه ظرف آش براش ببرم و دورهم.................... )

 وحالا این آش با دعوت کافی چه مناسبتی می تونه داشته باشه خودش جای سواله!!!     خوبه بریم یه آش و کافی بزنیم؟!!!!!

                                 (((((بابا بی کلاس اون از سنت شکنی اولت  ، اینم از آش و .......)))))))))

 

پی نوشت جهت ماستمالیزیشن :

توجه کردین وقتی عزیزی از ایالات غرب مهمونمون می شه حس نوستالژی ما گل می کنه و اونقـدر فسنجون و بادمـجون و آش و ...  به ناف این بنده خدا می بندیم که طرف تا مدتها خاطرات دل دردهای این روزها رو فراموش نمی کنه! تازه این جا رستوران های سنتی ودیزی و نون سنگک و.... رو فاکتور گرفته ام . حالا منم می خواستم به اصطلاح مهمان نوازی کرده باشم و چی جالب تر از آش تو این سرما ی بی برف!   غافل از اینکه این عزیز خودش اصلن و نهایتن ایرانیه و مسلما هر وقت هوس آش کرده باشه حتی آمریکاش هم می تونه مبادرت به پختش بکنه اونم با یه وجب روغن روش !!!!!!

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸