لحظه های اکسیری

همیشه حرفایی هست که هرجایی نمیشه زد

یه حرفایی......

فک میکنی چی میشد اگه می تونستیم خیلی راحت همه حرفای دلمون رو بزنیم؟!

تموم اون چیزایی که حس میکردیم ؛ می خواستیم ؛ منفورمون یبود یا....؟!

نمیدوم اونوقت چه حالتی پیش میومد واقعا اونوقت می شد گفت حالا یه حس خوب دارم؟

می تونستیم مطمئن باشیم حرفمون کسی رو نمی رنجونه؟ کسی ناراحت نمیشه ؟یا کسی قضاوتمون نمی کرد؟؟  یا بد تر از همه بقول بعضی ها نمی شدیم سوژه حرفای درگوشی این و اون؟؟؟

خوب یه مطلب دیگه !!

درسته به خاطر فاکتورهای بالا سکوت کنی؟ خود سانسوری کنی؟ اون چه رو که میخوای و نیاز داری که فریاد بکشی  و بیرذون بریزی درخود فرو بخوری؟؟؟ همه احساست خشمت امیدها و ارزوهات رو به بهانه دیگران؟؟؟

این دیگران چقدر مهمند ؟! حالا یه جور دیگه به قضیه نگاه کنیم :

درسته که چشمات رو ببیندی و دهانت رو باز کنی و هرچی داری بیرون بریزی؟؟؟

بدون توجه به هیچ؟؟؟

راستی میبینی چقد سخته توی یک جمع زندگی کردن بودم دردسر؟!

ولی با همه اینها من سعی میکنم خودم باشم 

سخته ولی سعی خودم رو میکنم..

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠