لحظه های اکسیری

همیشه حرفایی هست که هرجایی نمیشه زد

لحظه ها


بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها
مثل من فلک زده پیرند لحظه ها

مثل من فلک زده مثل من غریب
در جای جای هفته اسیرند لحظه ها

انگار در نگاه تو تکثیر می شوند
انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها

حالا منم و گریه بر این درد مشترک
از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها

«بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»
پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها.

این شعر اونقدر به دلم نشست که حیفم اومد اینجا نگذارمش  شاید خیلی ها به کامنت من سر نزنن  با تشکر از دوست عزیز نویسنده زمزمه های تنهایی

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩