لحظه های اکسیری

همیشه حرفایی هست که هرجایی نمیشه زد

2012 ......پایانی برای زمین ؟؟؟؟؟؟

فیلم های خوب ودیدنی کمند !

اونهایی که بتوانند چنان تاثیرگذار باشند که تا مدتها پس از دیدن فیلم هنوز ذهنت رو درگیر کنند!.......

و 2012 از این دست است . با وجودی که حدودا دو ساعته است اما اگر ذهنت رو به روش باز نگه داری ساعت ها حرف برای گفتن داره :

جدای صحنه های جذاب و بی نهایت محسور کننده ای که می تونه ذهن و احساست رو تا بی نهایت ببره و در کهکشانها به پرواز در بیاره ، نکته های ظریفی در فیلم ، بدون خودنمایی و اغراق های بیهوده و دافع چنان ناخودآگاهت رو در گیر می کنه که گاه در تعجب می مونی چه می کنند که قادر به خلق چنین دنیای باور پذیری اند ؟

 قبل از هر چیز بهتره با هم به رویکرد جدید کارگردان های غربی توجه کنیم :

شاید قرن گذشته قرن تبیعض نژاد نامیده می شد اما پدیده ای که نه تنها در 2012 که در اکثر فیلم ها و سریالها و حتی موسیقی مدرن دیده می شه پرداختن به جهان بینی فرا ملیتی است . (پدیده ای نشات گرفته از جهان بینی امریکایی که تبلورش را در دنیای هالیوود می توان دید)

وقتی می بینی تقریبا از هر گوشه ی دنیا و از هر نژادی نماینده ای در فیلم خودنمایی می کنه ، به این نتیجه می رسی که شاید در عصر دنیا وطنی نفس می کشی پس خواهی نخواهی عضوی از دهکده بزرگ جهانی هستی .

آیا وقتی یه چشم بادومی ( کره ای ، چینی ، ژاپنی) یه هندی ، یه روس یا یه عرب فیلمی رو تماشا کنه که نماینده ای از نژاد خودش در کنار امریکایی اروپایی و ... قرار گرفته، راحت تر با شخصیت ها همذات پنداری نمی کنه و در نتیجه فیلم براش باورپذیر تر نخواهد بود ؟

به علاوه مگر نه اینکه سبک موزیک هندی ، عربی یا اسپانیش الان هالیوودی ها رو هم در گیر کرده؟

حالا ملت مسلمان و انقلابی، 30 سال فقط فریاد "اتحدوا اتحدوا " سر بده !

و چه خنده دار که وحدتمون فقط شامل ( ایها المسلمون ) می شه آخه این مسلمون بیچاره چه کرده که باید این همه دشمن داشته باشه و در مقابلشون مجبور به اتحاد ؟؟؟؟؟؟؟

 

خوشبختانه 2012 اونقدر نکته و مسئله داره که هر جا بحث به یاس و ناامیدی از خودمون کشید ، می شه مبحث رو عوض کرد:

اما از دیگر ظرائفی که باعث دلبری این فیلم می شه بیدار کردن یه جور حس نوستالژیک و ناشناخته است که از دوران کودکی در ناخود آگاهت خونه کرده ! ..... اشاره های نمادین به قصه های دینی و مذهبی !

گوشه ای از خاطرات نه تنها من و توی مسلمون که تمام بر و بچه های یهودی و مسیحی و..... به نوعی با قصه های دینی و مذهبی عجین شده . پس چه جالب اگر قصه گو دستت رو بگیره و با اشاره به تصاویر  ذهنت رو بکشونه به دنیای اون قصه ها تا کودک درون من و توی بیننده پس از رمز گشایی با شعف فریاد بزنه : خودشه ....! می بینی مثل قصه نوح !

یا ذهن جستجو گرت بره برسه تا سوره های تکویر ، انفطار یا واقعه ی قران خودمون .

آیا این تصاویر اونقدر تکان دهنده و محسور کننده نیست که گوشه ای از عظمت آیه ها رو پیش چشمت بکشه ؟

وآیا این ها همه بیشتر تو رو مفتون نمی کنه ؟

چطور می شه به ناخود آگاه کسی نفوذ کرد جز اینکه فصل مشترکی با او پیدا کنی ؟

و چه فصل مشترکی موثر تر از انچه که جزئی از ناخودآگاه یک ملته ؟؟؟؟؟؟

بودن یا نبودن ، رفتن یا ماندن ، مقاومت یا تسلیم ؟!

واقعا حق با کدوم دسته است اونهایی که می نشینند تا تقدیر کار خودش رو بکنه ؟

یا اونهایی که اونقدر می جنگند انقدر مبارزه می کنند تا تقدیر تازه ای برای خود رقم زنند ؟

راستی بین حرص و طمع برای دنیا و تلاش و کوشش برای زندگی چقدر فاصله است ؟ مرز میان این دو چیست ؟ 

اینکه باید در لحظه حال زندگی کرد تا چه اندازه درسته ؟!؟!

به تاریخ بشریت نگاه کن !

کدام گروه برنده نهایی اند اونها که به یه مشت خاک چسبیدند ؟ به وطن !

یا مهاجران تاریخ ؟!

2012  از اون دسته فیلم هایی است که وادارت می کنه فکر کنی و انقدر زمینه برای اندیشیدن پیش روت می گذاره که تا دلت بخواهد ذهنت درگیر باشه .

 

باشد که این افکار و این درگیری های ذهنی به فرجامی نیک بیانجامد .

 

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸

مهمان ناخوانده

 

چند تا تک سرفه  با غلغلک های ته گلو

و بعد زنجیره سرفه ها !

امروز اصلا حوصله اش رو ندارم

با وجودی که محرک های بیرونی برای حضورش پر رنگند

اما می خوام بهش بگم راهش رو بکشه و بره

چون اصلا حوصله اش رو ندارم

درسته که آسمون کیپه کیپه !

درسته که برف میاد و کمی هم سرما توی فضای خونه پخشه

اما باید بدونه که این روزها اصلا حوصله اش رو ندارم

باید راهش رو بکشه و بره

باید در مقابلش مجهز بشم :

 یک فنجان چای داغ با کمی آب لیمو

لباس گرمتر، و جوراب ، حتی تحمل این جوراب های لعنتی

چون می خوام بفهمه که اینجا جایی نداره

 و باید راهش رو بکشه و بره

این روزها

اصلا حوصله  آنژین رو ندارم

 

پی نوشت : 

چون نمی خوام بعدا بهم ایراد بگیرد وفقط برای یاد آوری( آنژین : گلو درد )

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

یک آرزوی کوچک

چقدر سخته چند ضلعی بودن ، اون هم چند ضلعی منظم !!!!!

هم باید چند ضلعی باشی هم منظم ،

تازه ، باید مراقب باشی گوشه هات خطی بر دلی نیاندازد

چقدر راحتند اونهایی که خطند

راه خودشون رو می روند ، کاری به کار هیچ کس هم ندارند

و دایره ها !  هر روز تکرار همان دیروز حول یک محور !

و من ای کاش می توانستم ، یک قطعه ! فقط یک قطعه از پازل باشم

دور از همه شکلها

اگر همه همین آروزی کوچک را داشتند

با هم چه شکلها که نمی ساختیم

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸

احساس من

گاه احساس من

از نگاه ناز تربچه های کنار جاده

 بر بساط پسرکی دستفروش ،

 شرمگین از خواب می پرد

و گاه گوشهای احساسم چنان سنگین می شوند

که ولوله تمامی گلهای گلفروشی جردن

خواب شیرینش را نمی نوازد

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :

موضوع این هفته

موضوع این هفته: آش بهتراست یا کیک شکلاتی

 

اصولاهمسایه های ما از اون دسته آدم های با کلاس هستند که هر نوع ارتباط از نوع اول ، دوم یا  سوم رو نشونه بی کلاسی میدونن و هرچی سعی کنی ارتباطاتاتت ( با دیگر ساکنین ساختمان ) کمتر باشه رو نشونه فرهنگ . بابا وقتی میتونی کتاب بخونی فیلم خوب تماشاکنی( ویکتوریا ، مونس و.....) چرا بگذاری ناغافل برخوردی صورت بگیره و وقت عزیز از دست بره؟؟! که البته این ویروس با کلاسی به سرایدار عزیز هم سرایت کرده و هروقت می بینیش ناگهــان به یاد رصد کردن ستاره ها می افته و جل الخالق عجب چشمای تیزی داره که تو روز روشن هم ستاره پیدا میکنه !!!! شایدم ما بی خبریم و زاغ سیاه کلاغا رو چوب میزنه ؟؟؟؟؟؟

البته بگذریم که ما هم خودمون از این کلاس گذاشتن ها بدمون نمیادها ..... چیه هر روز هروز سبزی بخری بشینی با کلی خاله خان باجی غیبت از این در و اون در؟

حالا بزنه و تواین میون یه همسایه نازنین از فرنگ برگشته که اصلا بویی از آداب جیم شدن تو اسانسور و غیره نبرده یهو تو اسانسور باهات برخورد کنه و بعد ازکلی تعارف و اظهار خوشوقتی دلیل این همه سردی روابط رو جویا بشه و دست آخر به خودت بیای که تو هم حسابی بی کلاسی به خرج دادی و داری همدردی می کنی و می رسی به جایی که  تلفن هم رد و بدل و می کنید و قرار مدار برای سنت شکنی و .......      اولین قدم دیپلماسی برداشته می شود .

خلاصه از اون روز که دست بر قضا هنوز فضا ، فضای انتخابات بود و احتمالا همین  باعث شده بود جو گیر بشیم تا امروز،با این همسایه عزیز دوسه باری تلفنی همکلام شدیم اما فرصت برای نشست و گپ و گفتمان نبوده ! (((بابا گرفتـــــار )))))

تا اینکه بالاخره باز یکی از همون برخوردهای از نوع سوم روی داد و شجاعانه اعلام کردم که میخوام به دیدنش برم که انصافن چه استقبال گرمی هم شد که :   " حتتتتتتتمن یه عصر تو این هفته بیایید با هم یه کافی بخوریم "

(بماند کهاز قبل تو فکر بودم یه ظرف آش براش ببرم و دورهم.................... )

 وحالا این آش با دعوت کافی چه مناسبتی می تونه داشته باشه خودش جای سواله!!!     خوبه بریم یه آش و کافی بزنیم؟!!!!!

                                 (((((بابا بی کلاس اون از سنت شکنی اولت  ، اینم از آش و .......)))))))))

 

پی نوشت جهت ماستمالیزیشن :

توجه کردین وقتی عزیزی از ایالات غرب مهمونمون می شه حس نوستالژی ما گل می کنه و اونقـدر فسنجون و بادمـجون و آش و ...  به ناف این بنده خدا می بندیم که طرف تا مدتها خاطرات دل دردهای این روزها رو فراموش نمی کنه! تازه این جا رستوران های سنتی ودیزی و نون سنگک و.... رو فاکتور گرفته ام . حالا منم می خواستم به اصطلاح مهمان نوازی کرده باشم و چی جالب تر از آش تو این سرما ی بی برف!   غافل از اینکه این عزیز خودش اصلن و نهایتن ایرانیه و مسلما هر وقت هوس آش کرده باشه حتی آمریکاش هم می تونه مبادرت به پختش بکنه اونم با یه وجب روغن روش !!!!!!

  
نویسنده : نیکی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸